دل بستم به یکی که دوسم داره ،بهم توجه میکنه ،میخندونتم و هر وقت میفهمه ناراحتم یا درد دارم ادا در میاره بخندم ،یرام شعر و آواز میخونه
ولی میدونم پدرم هیچوقت راضی نمیشه بهم برسیم
اول گفتم بشناسمش وقتی شناختمش و خانوادشم شناختم فهمیدم که امکانش زیر یک درصده که بابام اجازه وصلت بده (خانوادشون خلافکاره و هر چی خرافه ازشون بر میاد و من اینو نمیدونستم به مامانم گفتم که با بابام حرف بزنه بابام هم اعصابش بهم ریخت )
خیلی ناراحتم
چند ماه پیش من حالم خیلی بد بود بعد چند روز رفتم گلزار شهدا درد و دل میکردم چون احساس شدید تنهایی داشتم
این پسر منو تو راه دیدن نه یکبار بلکه سه بار و هر سه بار هم درخواست دادن که دو بار رد کردم ولی دفعه سوم پذیرفتم گفتم شاید شهدا کمک کردن ولی انگار وضع بدتر شد الان دل دادم ولی دل کندن سخت تره😭