قلبم داره از جاش کنده میشه امشب داییم اینا مهمون ما بودن مامانم زنداییم از سفره هفت سین اینا حرف می زدم زنداییم عکسای سال قبل سفره هفت سین نشون می داد بعد بحث فامیل دورمون باز شد همه داشتن نطر می دادن خلاصه زندایم گوشی داد به من نگاه کنم اون مشغول حرف زدن بود بعدشم پاشد رفت ظرف بشور من بی شعور بعد از اینکه عکس هفت سین بازم ادامه دادم تو گوشیش که عکس های ل.خت پسر داییم دیدم بعدش زود خاموش کردم گذاشتم زمین وای دارم از استرس می میرم