ما بیرون رفته بودیم داخل بیابانی
بعد پسر های فامیل گفتن بریم خوراکی بخریم
منو دختر خالم هم همراهشون رفتیم
بعد اصلا مغازه نرفتن
رفتن خونه شون عر..ق بردارن بخورن😐
بعد مست شده بودن
منو دختر خالم با مست بودن کاری نداشتیم
بیشتر میترسیدیم تصادفی چیزی کنن ما هم چیزی مون شه😐
دیگه ما هم گفتیم غلط کنیم با اینا بریم جایی
اخه اصلا این پسرا اهل این چیزا نبودن ، نمیدونم چرا همچین کاری کردن