منو از هفته پیش مجبور کرده به زور برم سالن مطالعه که میگه من تو خونه زیاد درس نمیخونم روزی ۱۲ ساعت منو میفرسته اونجا
بعد دیشب از کتابخونه رفتیم خونه مامان بزرگم داداشم و عمو هام و اینا همه اونجا بودن بعد عموم داشت میگفت اره درس خون شدی دیگ امسال بعد منم گفتم ده ساعت مجبورم بخونم دیگه میرم اونجا یهو داداشم ورداشت گفت شیرین بازی از خودت در نیار وظیفته . عمومم خندید چیزی نگفت
اخه بیشعور من کلاس دهمم کجا وظیفه منه اصلا باشه هم تو چیکار داری
حیف من که انقدر تو بیشعور رو دوست دارم
امروزم از لجش به بابام گفتم دلم درد میکنه نمیرم بسوزه