داستان من لطفا بخونید به کمک هاتون احتیاج دارم🙏🏻
سلام من دانشجو هستم و ورودی ۱۴۰۰ من طی یک اتفاقی معلم شدم وارد یک مدرسه شدم که در یک روستا هست که اصلیت من برمیگرده به اون روستا و من ذوق این که فلانی معلم شده به خاطر پدر و مادرم خیلی خوشحال بودم و گف حقوق یک ملیون و پونصد گفتم باشه من تمام تلاشم و کردم هرچی مدیر مدرسه گفت گفتم چشم مشکلی پیش میومد داخل روستا به پدرم میگفتم براشون حل میکرد کلی لطف این مدیر دائم لیسانس من رو میزنه سرم که اره تو نداری سال بعد نمیارمت چرا لیسانس نمیگیری و فلان (پیش دبستانی درس میدم) منم شبو روز با استرس میگذرونم پسرش معاون پرورشی مدرسه هست دائم اون هم پیام میده انقد بهم حس منفی میدن که حد نداره دائم استرس سال بعد رو دارم الان عید زهر مارمه خدا بدونه چقد خفت کشیدم تو این مدرسه زمین و تمیز میکردم غر نزنن ی تنه مشکلارو حل میکردم آخر جوابم چیه؟ دائم تهدید که ما ریسکی نگهت داشتیم و فلان (من مدرک تدریس چهارم تا ششم رو دارم ولی لیسانسمو ۱۴۰۵ تابستونش میگیرم متولد ۸۱ هستم) الان چند تا سوال دارم
من جای دیگه ای نمیتونم کار کنم؟
مدرکی بهم میده که من یکسال معلمی کردم؟
واقعا برای پیش دبستانی لیسانس لازمه؟
فقط به خاطر پدر و مادرم دلم میخواد معلمی کنم هرچقد کم پیش دبستانی اصلا مهد کودک ولی به قدری ارزش و احترامم کمه که حد نداره آنقدر خوب با بقیه معلما رفتار میکنه ولی شماره منو اصلا سیو نداره زنگ میزنم سرد حرف میزنه تا میگم منم فلانی میفهمه منم درست صحبت میکنه
تورو خدا بگید چیکار کنم