یک رمانی خوندم ولی اسمشو اصلا یادم نیست
داستانش این جوری بود
که اول داستان یک زن و شوهره بعد از مهمونی که پسره مست هم بوده میزنه به یه زنه
زنه هم میمیره
بعد شوهر زنه وقتی میفهمه به زن اون مرده میگه که برای ازادی شوهرت باید با من ازدواج کنی
حالا من موندم اسم این رمانه چی بود