خواهر شوهرم ازدواج اولش زیاد خوب نبود
ولی ازدواج دومش شوهرش خیلییی خرج کنه و سر و گردنش زیر طلاست و حسابش پر پول ولی شوهرش معتاده
من یک سالی بود قطع ارتباط کرده بودم تا اینکه خاله شوهرم فوت کرد و دوباره ارتباط گرفتیک
دیروز تو مراسم ختم خالش اتفاقی شنیدم به شوهرش گفت طلا ها و عکسایی که داشتیم رو نشونش دادم داشت از حسودی پاره میشد شوهرشم گفت خوب گفتم نشون بده
قبلش بمن طلاها و عکساش رو نشون داده بود
وقتی هم بی اعتنایی میکنم پشت سرم میگن حسودم
و اینکه هیلیییی تظاهر به خوشبختی میکنه و تعریفای الکی داره