نمیدونم چرا بچه که بودم، کباب یه مزهی دیگهای داشت، انگار سرآشپزش بهشتی بود آدما صمیمیتر بودن، کوفتهها خوشمزهتر، حتی اون شیر پلاستیکیها که الان پر از آبن، انگار از خود گاو لولهکشی شده بودن! عید برام مث فیلمای دیزنی بود، سفرهی افطار بزرگترا قد زمین فوتبال بود، شب یلدا هم که همسایهی میوهفروشمون سینی پر میوه میآورد، من حس پادشاهای قدیمو داشتم!
الان؟ هیچی مثل اون موقعا نیست! آدما انگار دورهی آموزش نامردی دیدن، مدرک بینالمللی هم گرفتن! موز که قبلاً میخوردم حس میکردم تو بهشتم، الان میخورم انگار یه هفته تو صندوق عقب ماشین افتاده بوده! میوهها هم فقط ظاهرشون قشنگه، مثل اونایی که تو عکس پروفایلشون یه چیزن، از نزدیک یه چیز دیگه! خلاصه دنیا دیگه اون دنیای قدیم نیس، ما هم شدیم نسل سوختهی موزای بیمزه!