من مدت کوتاهیه عقد کردم
مشکلمم خیلی جدی نیس ولی اذیتم میکنه بعضی وقتا
کلا از بچگی یکمی لوس بار اومدم هم بچه ی اول بودم هم تک دختر واسه همین زیاد کسی کار نداشت که تو خونه کار میکنم نمیکنم و اینا...همیشه ام سرم به باشگا و درس گرم بوده و کلا شاید دوسه نمونه غذای ساده مثله ماکارونی و اینا بلد باشم
خداییش آدمه بهم ریخته و کثیفی نیسم و تمیزکاریم خوبه ولی هم علاقه به آشپزی ندارم هم زیاد وقت نمیکنم غذا درس کنم شوهرمم رو غذا خیلی سختگیره
البته ما که هنوز عروسی نکردیم ولی دارم سعی میکنم یچیزایی یاد بگیرم و کامل وقتم آزاد نیس هم دانشجوام هم فعلا تو باشگاه کمک مربی
امروز با شوهرم داشتم تلفنی صحبت میکردم گفتم که مامان صدا میزنه برم ناهار گف ناهار چیه گفتم فسنجون
گف من اینقد دوس دارم توام ک بلد نیسی بپزی بعدنا آرزوش به دلم میمونه...خیلی ناراحت شدم چن بار تا حالا سر بحث غذا حرفای اینجوری بم زده...منم گفتم کاش از اول یه زنه همه چی تموم میگرفتی ک آرزو خیلی چیزا به دلت نمونه
دید من ناراحت شدمو هیچ جوره کوتا نمیام اونم گف خوب کردم گفتم بازم میگم هیچی بلد نیسی درس کنیو فقط وقت کنی میگی اتاقمو تمیز کردم میخام تمیز نکنیو این حرفا
خلاصه الانم قهریم...میدونم مشکلم شاید خنده دار باشه واستون ولی بار اول نیس منم خیلی وقتا جوابشو میدم اما مثلا گاهی یچیز کوچولوام که درس میکنم تشکر میکنه ولی تهش یجوری بم میفمونه اینکه کاری نداش😔 ببخشید خیلی حرف زدم یکمی ناراحت بودم دلم خاس اینارو بنویسم ممنون که میخونین❤