میگفت از حرص اینکه یه بار این سوالو پرسیدی گفتم ولی من براش توضیح دادم قضیه از چه قرار بوده
بهم میگفت بیذوق شدی
کس دیگه ای رو دوست دارم اولش گفتم نه من چه خریو غیر تو میتونم دوست داشته باشم
بعدم گفتم اره عصبیم کرده بود گفتم میخوام با تو بهم بزنم برم با اون ازدواج کنم فردا به همه خبر بده
خوابش میومد گفت فردا حرف میزنیم تو الان عصبیای