من شب خواب دیدم دارم غرق میشم
داشتم غرق میشدم یه نردبان ازآب به بالا تپه راه داشت دوتا زن سیاه پوش چادری که صورت شونم پوشیده بود ایستاده بودن من از نردبان رفتم بالا به آخرش رسیده بودم نجات کنم یکی از همون خانم ها داشت پایین غرق میشد دست شو دراز کرد با لبخند نجاتم بده تو ذهنم گفتم نجات ندی میخواد بکشه پایین ولی لبخند زد دست شو گرفتم کشید منو
منم با خودم اون بالای رو کشیدم
انگار هردو یکی بودن