۱۵ سالمه از پول های خریدهای عیدم کنار گذاشتم مادربزرگم حالش خوب نبود مادرم صبح رفت شهرستان پیشش فردا صبح برگرده پدرمم سرکار بود منم از فرست استفاده کردم لوازم رنگ مو خریدم موهامو رنگ کردم سبز رو و جلوشو
ظهر که بابام اومد حوله پیچیدم دور سرم گفتم حموم بودم چقدر از دیشب برنامه برای امشب میچید ساعت ۶ رفت کار داشت از اونجا شام هم بخره بیاره دور هم بخوریم خیلی هم ذوق داره خواهرم میگه امشب از اتاق نیا بیرون من برات شام میارم فردا که مامان اومد بگو میگم بابا گناه داره امشب بهش بگم یا فردا؟
ضمنن تابستون هم موهامو نصف جلوش رو صورتی کرده بودم