یک ساله ک نامزدم برا عید عقدمه ولی پدرم و پدرشوهرم نمیزارن جشن بگیرم نامزدمم خیلی ناراحته میگه من کل خرج میخام بدم ب بقیه ربطی نداره عروسیم ک صد در صد نمیگیریم چون نامزدم گفت ی جشن عقد مفصل برام میگیره ک اگه عروسی نگرفت حسرت نخورم ولی نمیزارن بمیرم برا نامزدم هرچی میگه میخام جشن بگیرم کسی نمیزاره
:/حال پدرت فکر کنم واقعا خوب نیستخدا صبر بده میفهمم زندگی کردن با اینجور آدما چه زجری داره واسه آدم ...
دلمبرا نامزدم میسوزه ک میخاست حسرت نشه تو دلم و اینجوری کردن هیچی دیگه نمیگه میگه ول کن عروسی کردیم میریم اتلیه با لباس عروس فیلم فرمالیته هم میگیریم
همسر منم راضی بود عروسی بگیریم ولی انقد باباش تو گوشش خوند که خرج اضافیه و الکی پول خرج نکن و پس انداز کن و.... همسرم داره منصرف میشه و میگه نمیگیرم
چی شد که وارونه شدیم؟💢رسیدیم به دوره ای که به چیزایی افتخار میکنن که یه روزی سبب خجالت بودن ،به خیانت میگن تجربه!به بی تعهدی، سبک زندگی!به بی اخلاقی، رک بودن!به فحشا، جسارت!به دیده شدن، موفقیت!به سطحی بودن، باحال بودن!و هرچرندی که خودشونم ازش ته دل راضی نیستن میگن "خود واقعیم"!
چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂
طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرشهای معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرشها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحتتر تونستم انتخاب کنم.
حالا رفیقای همسرمم هی بهش میگن نگیر خرج الکیه ما زنامون همه پشیمونن😐طرف رفته خوشیش رو کرده لباس عروسم پوشیده حالا خرش از پل گذشته واسه بقیه نسخه میپیچه..
چی شد که وارونه شدیم؟💢رسیدیم به دوره ای که به چیزایی افتخار میکنن که یه روزی سبب خجالت بودن ،به خیانت میگن تجربه!به بی تعهدی، سبک زندگی!به بی اخلاقی، رک بودن!به فحشا، جسارت!به دیده شدن، موفقیت!به سطحی بودن، باحال بودن!و هرچرندی که خودشونم ازش ته دل راضی نیستن میگن "خود واقعیم"!
پس حتی اگر بعدا خواستی یه جشن کوچولو بگیر یعنی من جات بودم واسه لج این دوتام شده باشه میگیرم همه رو جز این دوتا رو دعوت میکنم
وای اینقدر عصبی شدم نگو🤣
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
دلمبرا نامزدم میسوزه ک میخاست حسرت نشه تو دلم و اینجوری کردن هیچی دیگه نمیگه میگه ول کن عروسی کردی ...
همونم خوبه بعدا یه جشن بگیر تو خونه خودت
با دل خوش بدون دخالت بقیه ولی قول بگیر از همسرت حتما انجام بدین
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
پدرشوهرمم واسه پنج تا دخترش و یه پسرش عروسی گرفته حالا رسید به من حرف از خرج اضافی میزنه
چی شد که وارونه شدیم؟💢رسیدیم به دوره ای که به چیزایی افتخار میکنن که یه روزی سبب خجالت بودن ،به خیانت میگن تجربه!به بی تعهدی، سبک زندگی!به بی اخلاقی، رک بودن!به فحشا، جسارت!به دیده شدن، موفقیت!به سطحی بودن، باحال بودن!و هرچرندی که خودشونم ازش ته دل راضی نیستن میگن "خود واقعیم"!
میخواستیم جشن بگیریم معلوم نشد چی به چی شد اصلا . جشن عقدم نگرفتیم همسرم گفت عروسی جبران میکنم اینم شد عروسی
چی شد که وارونه شدیم؟💢رسیدیم به دوره ای که به چیزایی افتخار میکنن که یه روزی سبب خجالت بودن ،به خیانت میگن تجربه!به بی تعهدی، سبک زندگی!به بی اخلاقی، رک بودن!به فحشا، جسارت!به دیده شدن، موفقیت!به سطحی بودن، باحال بودن!و هرچرندی که خودشونم ازش ته دل راضی نیستن میگن "خود واقعیم"!