2777
2789
عنوان

امشب یه اتفاق عجیب برام افتاد

202 بازدید | 14 پست

ساعت نه حس کردم چشمام داره میره خیلی خوابم گرفته بود گفتم بذار یه چرتی بزنم خوابیدم ولی انگار بیدار بودم صدایی چیزی میومد  میشنیدم و به محیط اطرافم ادراک داشتم همسایمون اومده بود داشت با مامانم حرف میزد چنددقیقه بعدش مامانم اومد بیدارم کرد گفت همسایه زولبیا بامیه خونگی درست کرده برامون آورده من تا چشمم افتاد بهشون شروع به خوردن کردم یکی خوردم دو تا خوردم سه تا خوردم انگار یک سال بود غذا نخورده بودم شدیدا احساس گرسنگی می‌کردم مغزم هی فرمان می‌داد بخور😐 درحالی که من رژیمم و درحالت عادی اصلا زولبیا بامیه نمیخورم نمی‌دونم چم شده بود بعد از جام بلند شدم دیدم نمیتونم راه برم پادرد شدید گرفتم سرم یه جوری گیج میره حس ضعف شدید دارم حس بدبختی دارم و دلم میخواد گریه کنم انگار توی خلأ بودم تا ساعت یازده کلا حالم بد بود کم کم درست شدم تاحالا اینقدر این همه احساس عجیب غریب همزمان نداشتم انگار اصلا کنترلم دست خودم نبود

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مغزت شدید هوس گلوکز و شیرینی کرده

اصولی رژیم بگیر

کربوهیدرات چقدر مصرف میکنی روزانه؟

خوب خوب ...بعد مدت ها برگشتم سایت...این بار با هدف متفاوت...یه زن نسبتا خسته  ولی شاکی از روزگار که چالش های زندگی کلی تغییرش داده و قوی ترش کرده...تصمیم گرفتم کنکور تجربی شرکت کنم و به ارزوم برسم...نه صرفا به خاطر مزیت های مالیش ...چون روح تشنه مو سیراب میکنه...این جا میخوام از روزمرگی هام بگم...درد دل کنم ...حرفای دلمو که هیچ جا نمیتونم بزنم بگم...برسه روزی که تاپیک موفقیت تو کنکورمو بزنم ...بگو انشالله
در حد یه کف دست نون سنگک و ۷ قاشق برنج میوه هم روزی دوتا

به حاضر همونه

به مرور عادت میکنی

خوب خوب ...بعد مدت ها برگشتم سایت...این بار با هدف متفاوت...یه زن نسبتا خسته  ولی شاکی از روزگار که چالش های زندگی کلی تغییرش داده و قوی ترش کرده...تصمیم گرفتم کنکور تجربی شرکت کنم و به ارزوم برسم...نه صرفا به خاطر مزیت های مالیش ...چون روح تشنه مو سیراب میکنه...این جا میخوام از روزمرگی هام بگم...درد دل کنم ...حرفای دلمو که هیچ جا نمیتونم بزنم بگم...برسه روزی که تاپیک موفقیت تو کنکورمو بزنم ...بگو انشالله

تا به حال شده احساسی رو سرکوب کنی؟؟البته ممکنه به صورت خودآگاه به خاطر نیاری ولی چون تو حالت خواب بودی اون احساساتت سرکوب شدت تو از ناخودآگاه وارد خودآگاهت شد برای همین این حسو داشتی 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792