سلام من تازه اومدم توسایت .کارمندم یه بچه دوم دبستان دارم یکی هم نه ماهه. چند ماهی هست شوهرم کارشو ازدست داد الان با ماشین کارمیکنه صبح میره شب میاد قبلا کارش شیفتی بود درهفته چند روز شوهرم بچه رونگه میداشت چندروزهم مامانم. الان مامانم مجبوره هرروز بیاد خونمون بچم رونگه داره .یه وقتایی خسته میشه میگه براش پرستاربگیر میگم یه پرستارپیدا کن میگه پرستارخوب نیست میدونم دلش نمیاد بچه روبده دست پرستار. یه روزمیگه بیاین نزدیک ماخونه بگیرین .دیگه کلافه شدم ازطرفی خستگی کار.میام خونه باید بشوروبپز وبچه داری کنم کسی هم نیست کمکم کنه یه وقتایی میگم کارمو ول کنم بشینم توخونه. ازطرفی شوهرم شغل آزاده یه روز درآمدی داره یه روزهم نداره شما جای من بودین چیکارمیکردین
کارتو ول نکن من الان حاضرم با هر زحمتی کار کنم ولی پیدا نمیکنم
دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
عزیزم کلا با این وضعیت مملکت همه زندگیا داغونه فقط باید بسوزیمو بسازیم اگه میتونی پرستار بگیری بگیر ولی مامانت خودشم باشه اما فقط نظارت کنه کل کارارو بگو پرستار انجام بده ایشالا شوهرتم کارش درست بشه
ناخدا گفت: اگر از دریا میرسی به ساحل برگرد این دریا شاید الان از نگاهت آرام باشد اما در دلش همیشه یک غوغایی دارد که ترسو را می بلعد. ملواندر جواب ناخدا گفت من ریسک میکنم و تلاشم را دوچندان تا در طوفان دریا کم نیاورم همانطور که صدها بار در طوفان زندگی سربلند شدم