تاپیک که رفته بود خانمه به یه بچه یتیم گفته بود مادرش هرزس رو خوندم یاد یه اتفاقی افتادم
یکی از اقوام تو پیری و دم دمای مرگ میاد به فامیلاشون میگه که یه خونه ای که ارث همگی بوده رو من برداشتم واسه خودم، توجیهات الکی هم داشت واسش
دم مرگ میگفت حلالم کنید، حلالیت خواستنش هم فقط به زبون بود، در صورتی که اون ملک هنوز موجود بود و میشد تقسیم کنن
کسی هم نگفت حلال میکنم
بعد چند سال از فوتش مالی که رسید به پسرش از دستشون رفت، در کمال ناباوری یه زندگی عالی با چند تا بچه عروسه مهریه رو گرفت و جدا شد.
اون ملک سهم چند تا بچه یتیم بود...