من قبل دانشگا رفتنم چ بعدش وقتی میام خونمون پدرم و برادرم خیلی مارومحدود میکنن حالم داره از این وضع بهم میخوره،ک اختیار بیرون رفتن خریدن انجام دادن کارهای ضروری و هیچ چیز دیگه ایی ندارم،دوس ندارم آدمایی ک از هر نظر من بیشتر از اونا درک میکنم مسائل رو ب من سلطه جویی کنن عزت نفسم پایین اومده هیچ کاری نمیتونم انجام بدم حس میکنم ک خودم ی اشتباه بزرگی کردم ک انقد شکاک وبدن چ راهکاری دارین؟حتی نمیتونم کارای بانکی انجام بدم من نمیخام چادر بپوشم اینا مجبورم میکنن چادری شم من بدم میاد از این وضع حالت تهوع دارم،انقد ک من محدودیت دیدم حالم از هر پسره بهم میخوره و میترسم از پسرا از کنارم رد شن
تو دانشگاه چادرتو بردار!به بهانه کلاس اگه جایی میخوای بری برو! و بی نهایت موقع ازدواج دقت کناخلاق او ...
من تو دانشگاه تیپ خودم رو دارم.میام شهر خودمون دوباره این محدودیت و بیماری شکاکیت رو باید تحمل کنم اصلا نمیذارن تنها برم بیرون همش خودشون بامن میان وای دارم دیوونه میشم دیگ.بخدا منتظرم ی کسی مناسب بیاد ازدواج کنم راحت شم
خیلی خوبه که شهر دیگه هستیدقیقا واسه همین گفتم دقت کن به خاطر خلاصی از دست خانواده ت اصلا عجله نکن ب ...
من ی بار جدا شدم،و این باعث شده بیشتر شکاک شن.ولی آدمیم ک تو عمرم ی دوسپسر نداشتم اصلا من غلط کنم دوسپسر بگیرم ازشون میترسم ب لطف اینا.فقط میخام ازدواج کنم دیگ صبوری تو این شرایط خیلی سخته