من برادرم فهمید پدرم هرویین میکشه
بدون اینکه ما بفهمیم با کلی گریه و داد پدرمو و ترک داد
و رفت سمت متادون بین بدو بدتر راضی شده بودیم
بعد برادرم خودش به متادون اعتیاد پیدا کرد
وقتی پدرم فهمید یکی میزد تو سر اون یکی میزد تو سر خودش گریه
و خنده داریش اینجا بود پدرم با اینکه خودش درگیر متادون بود به کمپ زنگ زد برادرم رو ببره
و وقتی برادرک رفت گریه کرد
پدرم که تاحالا اشکشو ندیده بودم
لعنت به اعتیاد فقط همین :)