حس میکنم یه درصد از زخمی که اون به من زده جبران شد
بهش گفتم نمیتونم باهات ادامه بدم
گف برگرد تو حالا قول میدم کار به کاریت نداشته باشم اصن
گفتم خب منم حق زندگی دارم شاید دلم خواست یه مرد خوب کنارم باشه با عشق زندگی کنم
گف با بچه من میخای بری با یکدیگه
گفتم چه اشکالی داره🙂
قشنگ اوج عصبانیت و دیوونه شدنو تو چشاش دیدم،، حالام رفته استوری غمگین گذاشته، نمیتونه هیچ کاری کنه چون حضانت بچه تا هفت سالگی با من قراره باشه
هیییچ وقت سر بچم ناپدری نمیارم، ولی همین که عذاب کشیدنشو میبینم برام رضایت بخشه
امروز حالم کمی بهتره