خواهرم یه شهر دیگس مادر پدرم اومدن خونش ۲ هفتس بعد من باردارم خیلی بد سرما خوردم الان ۴ روزه اومدم شوهرش نیس یه شهر دیگس بخاطر کار
وضع مالیشم خوبه خداروشکر
خودشون اصرار کردن حالت خوب نیس بیا اینجا
اما انگار مامانم الان دوس نداره من باشم رو مبل میشینم میگه رو مبلیش کشیده میشه دستمال کاغذی بر میدارم میگه دستمال پارچه ایی برات بیارم خیلی دستمال استفاده میکنی رفتم دستمال خریدم برای خودم
اصلا مامانم دوس نداره من اینجا چیزی بخورم چه غلطی کردم اومدم بخدا
میخام برم خونم خواهرم نمیذاره خودشم صب میره تا ۴ عصر سرکاره