یا مثلا قدیم میرفته پاساژ یک طلا میدیده خوشش میومده میخریده اصلا به فکر اینکه قیمتش چقدر نبوده یا مثلا یک سری دیگه مامانم رفته طلا گرفته بعد اشتباهی فکر کنم صد تومان اضافه میده از اونجایی که مرده طلا فروشه مومن بوده میگه خانم اضافه ست بیا اینم طلا بگیر مامانم میگه نمیخوام😑💔😐
یا مثلا یک سری رفتیم من النگو بگیرم ده میلیون مامانم داشت زنگ زد بابام گفت طلا بگیرم. چون نیم ست گل دیده بودیم خودمون اومده بود بعد پولمون هم میرسید بابام گفت نمیدونم هر چی خودت میدونی مامانم اون نیم ست و نگرفت😅😑😐💔💔💔خیلی الان دارم میسوزم