تو ذهنم یه کشور ساخته شده با هزارر و یک مشکل و شکست و خودم رو پادشاه اون کشور کردم سرم به اندازه ای سنگین سده از فکر که توان استراحت رو ازم گرفته هر چقدررر سعی میکنم خوب باشم و بهش فکر نکنم در واقع بیشتر بهش فکر میکنم و حالم بده
تو تقدیر من بود بشینم با ادمایی گل یا پوچ بازی کنم که جفت دستاشون خالیه و من تا اخررر بازی با عشق و جدیت دنبال گل گشتم و بدترین ضربه رو وقتی خوردم که دیدم برای این زندگی تمام تلاشمو کردم که گل رو پیدا کنم اما طرفم جقت دستاش پوچ بود😭😭😭فشار روانی داره لهم میکنه