ما خوپه نداریم ینی یه شهر ک 15 ساعت از خانواده هامون دوریم زندگی میکنیم و مستاجریم
ما چند ساله میخاییم پیش پدر و مادرشوهر زندگی کنیم نمیزارن
چون اینجا رسمه یکی از پسر باید پدرمادرشو نگه دارهو برادراش جدا شدن شوهر منو نگه داشتن سرخونه. ولی پدر و مادرشوهرم مارو چندین بار بیرون کردن بین درو همسایه و فامیل
و معتقدن ک کارشون درسته و ما باید مثل سگ بیفتیم ب دستو پاشون چون تو خونشونیم( اون خونه رو هم شوهرم ساخته)
و ما یک ساله اومدیم این شهر و الان میخاییم برگردیم شهرمون
شوهرم میگ باز میریم پیش خانوادم زندگی کنیم
میگم باز بیرون میکنن نمیزارن خانوادم بیان دیدنم
میگن نیان خونمون
نمیزارن راحت باشم و....
میگ اشکالی نداره
مبگ اگ اذیتی برو خونه بابات و بچه ها رو هم تو خابت میبینی
میگ من نمیتونم اون خونه رو ول کنم ک اون خونه رو با کسی عوض نمیکنم( فکر میکنه اگ بره پیششون خونه بهش میرسه)
میگ نمیتونم بزارم پدر مادرم تو گوشه خونه بیفتن و بمیرن
من باید بریم پرستاریشون بکنیم. تا اه نفرینش نگیرتم
همش ع اب وجدان داره همش میگ باید بریم و....
تا میگم از بی آبرویی و دعواتون خسته شدم میگ اشکالی نداره پدر مادرمه
الان چند روز دیگ میریم اون شهر ینی شهرمون و بدبختیم شروع میشه
چیکار کنم حرف خونه زد؟
چ رفتاری داشته باشم؟