من چند ساله در حد دو سه ماه تجربه دارم اونم بعدش بیرون میکنن سر چیزای مسخره
چطوریه سر خونه؟
این موضوع 👇 این همه تایپ کردم بخونید لطفا💜
ما الان موقتی یه شهر دیگه ایم ینی خانواده شوهرم ما رو بیرون کرد و اومدیم ابنجا یکساله و یکساله چون راه دوره نرفتیم خونه مادرشوهر و حتی خونه مادرمم نرفتم قراره برای عید بریم
همه جهزیه ام پخش و پلا تو خونه مادرشوهر استفاده کردن
چون صاحبش جهیزیه عرضه نداشت و شوهرم گفت من برات میخرم و اینا، گفت اینا بمونه خونه مادرم ک قراره ما بیاییم خونه مامانم زندگی کنیم در آینده
منم خر شدم گذاشتم شوهرم برام چهیزیه کم کم خرید تقریبا
الان نزدیک عیده بازم میگ میریم سرخونه پیش پدر مادرم زندگی کنیم میگه تنهان و عذاب وجدان دارم و.....
چهار تا داداشاش اصلا عین خیالشون نیست ولی شوهرم شده فهمیده این وسط
بهش میگم بیرونمون کردن دوتا بچه داریم بچه ک نیستیم دم ب دقیقه بیرون میکنن فک و فامیل ما رو مسخره میکنن بسه دیگ خسته شدم از بی آبرویی و دعواهاتون
میگ پدر و مادرمه بهت ربطی نداره ک بیرونم یا دعوا کردیم
تا بهش میگم تو شهرمون ب فکر یه خونه باش الان بی خونه ایم یه خونه حق هر کسیه جنی میشه میگ خونه داربم دیگ من ساختم
میگم کو؟
میگ خونه بابام میگه من ساختم مال منه
ولی همه خاهر برادراش دندون تیز کردن بهش
میگ حتی اگ خونه بسازمم یه شهر دیگ میسازم برای پس انداز نه زندگی توش!!!
یکم پیش با مامانش باباش حرف زد بعد ک قطع کرد گفتم باشوخی گفتم اینام ( پدر و مادرش) خوشمیگذرونن هاااا تنهان کسی مزاحمشون نیست و...
گفت کجا خوشنیگذرونن بنده خدا ها گفت افتادن گوشه خونه از پیری
شوهرم همششششش عذاب وجدان داره ک باید بریم پرستاریشون کنیم
همش تا این موضوع پیش میاد ک بگم خونه بیاز دعوا میشه میگ خونه دارم میگ اون خونه رو با تو و بچه هامم عوض نمیکنم پس اگ خیلی بهت سخت میگذره برو خونه بابات