2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عروسی یکی از اقوام مون بود خلاصه ما و عموم اینا دعوت بودیم

عروس داماد 👰🤵تازه وارد سالن شده بودن داشتن به همه خوش امد گویی میگفتن

نزدیکای میز ما بودن که دختر عمو جان رفت نشت لبه ی میز که یهو میز رفت اسمون حالا تصور کنید کل میوه ها🍎🍌 داخل سالن پخش شده بود


و مهمونای که داشتن از خنده ریسه میرفتن😂😂😂



یه بار مامانم داییم اینا رو دعوت کرده بود من نمی دونستم بعد داییم زنگ زد گفت به مامانت بگو دختر و دامادمم هستن .منم گفتم مامانم رفته بازار شبم خونه عموم اینا دعوتیم.اونم خدافظی کرد و چیزی نگفت.منم رفتم طبقه ی بالا خونه داداشم.شب اومدم پایین مامانم گفت بیا ظرفا رو آماده کن داییت اینا دارن میان منم گفتم نمیان گفت خودم دیروز دعوتشون کردم.خلاصه من از ترس رفتم خونه داداشم و تا فرداش پایین نیومدم.داییم اینا هم نیومدن و کلی غذا رو دست موند

دیشب رفته بودیم خونه مادر شوهرم، مادر شوهرم بهم گفت همین الان خونه تکونیم تموم شده، خونشون برق میزد از تمیزی

منم گفتم خوشبحالتون




خلاصه شامو خوردیم من گفتم شماها خسته اید از صبح کار کردین محاله بذارم دست به ظرفا بزنین

خلاصه از من اصرار از اونا انکار و بالاخره قبول کردن من ظرفارو بشورم

معمولا با خواهرشوهرم دوتایی میشوریم

خلاصه همون اول کار اومدم ملاقه رو از قابلمه خورشت دربیارم یه عالمه آب خورشت ازش چکه کرد روی کابینت

بعدش اومدم یه سینی بزرگ رو بشورم ازین سینی گردا ، قششششنگ یه سینی آب و کف کج شد از لبه های سینک مثل آبشاااااار ریخت رو فرش



بنده خداها خستگی به تنشون موند

یکم که گذشت خواستم جبران کرده باشم مثلا، خودم بلند شدم چایی دم کنم، حواسم به حرفای خواهرشوهرم گرم بود ، دیدم اوه اوه آب سماور از قوری سرازیر شده داره میره رو کابینت

😂😂😂😂😂

خیلی حس بدی بود



زنعمو بزرگم تعریف میکرد یه بار با دوستاشون میرن بیرون گردش یه جای تفریحی، بعد میرن از یه مغازه فالوده بستنی بگیرن،🍧 میگفت نشستیم رو میز صندلی های جلو مغازه و آقاهه سفارشامون رو آورد دیدم یه ظرف سس روی میزه و یه چیز قرمز هم داخلشه برداشتم بو کردم دیدم بوی آلبالو میده گفتم به‌به سس آلبالو میچسبه با بستنی ریختم رو بستنیم و به عموت هم دادم ریخت رو ظرفش و شروع کردیم به خوردن، یه دو تا قاشق که خوردیم دیدیم مزش یه جوریه و کنار دهن عموت هم پره کف🫧🫧

سریع پاشدیم دهنمون رو شستیم و فروشنده رو صدا زدیم میگیم این چیه دیگه😡 گفت وای ببخشید وایع ظرف‌شوییه اوردم جلو مغازه رو بشورم بستنی ریخته بود یادم رفت برش دارم😅🫢🤦

زنموم😡😵‍💫🤢

عموم😵‍💫😶‍🌫😶‍🌫😶‍🌫😶‍🌫😶‍🌫

دوستاشون😂🤣😂🤣😂🤣

فروشنده🫣😬



چندوقت پیش یکی از آشناهامون که باردار بودو دیدم ، قبلش ازکسیکه  دوست هردومون  بود، شنیده بودم سونو گفته بچش دختره اما قول داده بودم لو ندم که میدونم آخه  هنوز به  کسی نگفته بود، منم مثلا اومدم خودمو بزنم به اون راه و  خیلی عادی از  خودش بپرسم جنسیت بچش چیه؟

خیلی جدی گفتم خبببببب حالا این دختر گلمون چی هست؟؟؟؟!!!!

دیگه هیچ جوری هم نمی شد جمعش کرد!!!



دوران نامزدي رفته بودم خونه پدرشوهرم. خواهر برادرش با بچه‌هاشونم بودن... همسرم هی با بچه برادرش شوخی می کرد و سر بسرش می ذاشت و گازش می گرفت و... اونم سه ساله بود. یهو دیگه انگار خسته شده بود داد زد گفت عمو ولم کن  منو نخور... برو زنتو بخور... یهو همه پوکیدن از خنده... منم  سرخ شدم از  خجالت.



مامان بزرگم کلا انگار تا حالا ایران نبودع

انقدر سوتی میده که خدا میدونه

چند وقت پیش زنگ زده به زنداییم میگه روغن ولایت برام بگیر

منظورش طبیعت بوده

جالبیش هم اینه که زنداییم از اول فهمیده مامان بزرگم چی میخواد😂


یا چند وقت پیش به خالم میگه پاشو خودت برو بخواب بگو امین(شوهر خالم) بیاد بچه رو شیر بده.(میخواست بگه:به امین بگو بره بخوابه،نمیدونم چیشد که کار به بچه شیر دادن کشید)

نمیدونم اینی که میگم اسمش چیه خاطره سوتی یا رکورد گینس

یه پسری بود و من دورادور میشناختمش
این داداش به هر کی میرسید
میگفت احیانا دختر خوب سراغ داری؟

و هر کسی به سهم خودش  بهش دختر معرفی می‌کرد
مدتی گذشت و من بنظرم اومد ازدواج کرده
یه روز یکی از دوستان مشترک رو دیدم گفتم
فلانی زن گرفت
گفت زن بگیرش خوب نیست
خیلی ازدواجیه اما هر خواستگاری رفته به یه دلیلی نشده

تا اینجاش که داستان مشکلی نداشت
اما این آقا بچه ارومیه و ساکن اونجا بود
برای خواستگاری به شیراز اصفهان مشهد و تهران و همه جای کشور سفر کرد عدد واقعی خواستگاریاش بالای ۷۰ مورد بود اما تهش فیلم هندی شد و....

آخرش دختر همسایشون رو گرفت



ی سوتی خوندم ک بچه جیش کرده بود تو دهن مادر بزرگه، منم بچه خواهر شوهدم پسر بود و اولین نوه بود مادرشوهرم خیلی دوستش داشت وفتی رفتم خونه شون بچه رو گرفت و گفت کی پوشک کردی بزار باز کنم هوا بخوره بچم و بازش کرد همین طور ک نشسته بود یهو پسرم سیخ کرد تو صورت بنده خدا، تا خواست ب خودش بجنبه چشش و صورتش خیس شد دیگه ب شوخی بچه رو فحش میداد کله بابات ک تو شاشیدی رو من 😂😂



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792