شوهرم میگه
قبل از ورود کرونا به زندگیامون که واقعا همونجا دیگه تموم شد همه چی...
مدرسه میرفتن و راهنمایی بودن زنگ آخری مدیرشون ک یه مرد واقعاا سختگیرررر و خشنی بود در زدو اومد تو کلاس ،
مثینکه برای اردوی فردا رضایتنامه آورده بود ، پخش کردو گفت فردا پدرتون امضا کنه بیارید .
همه خوشال چون میخاستن ببرنشون پارک آبی
کل بچها کلاس خودشون اون زیرو امضا کردن انداختن تو کیفشون .
بعد یک ربع باز مدیر اومده؛ اینبار برای چی
؟؟؟ ینی یه جمله گفته قلب همه گرفت .
مدیر : رضایتنامه هاتون با کلاس هشتمی ها جا به جا شده برا شما پارک آبیه برا اونا سینما ، همرو بزارید رو میز .
بچه ها : 😐😳😭
واااای چشمتون روز بد نبینه
عرق سرد از پیشونیا میریخت خیلی حساب میبردن ازش
ایشون یکی یکی نگا میکرد هرکی امضا کرده بود چنان پس گردنی ای میزد کله با میز یکی میشد 😂😂😂 هیچکدوم شون نبرد پارک آبی بقدری ام تو حیاط و افتاب کلاغ پرشون داد کلا پشیمون شدن از اردو😂😂