2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شوهرم میگه

قبل از ورود کرونا به زندگیامون که واقعا همونجا دیگه تموم شد همه چی...

مدرسه میرفتن  و راهنمایی بودن زنگ آخری مدیرشون ک یه مرد واقعاا سخت‌گیرررر و خشنی بود در زدو اومد تو کلاس ،


مثینکه برای اردوی فردا رضایت‌نامه آورده بود ، پخش کردو گفت فردا پدرتون امضا کنه بیارید .

همه خوشال چون میخاستن ببرنشون پارک آبی

کل بچها کلاس  خودشون اون زیرو امضا کردن انداختن تو کیفشون .

بعد یک ربع باز مدیر اومده؛ اینبار برای چی

؟؟؟ ینی یه جمله گفته قلب همه گرفت .

مدیر : رضایت‌نامه هاتون با کلاس هشتمی ها جا به جا شده برا شما پارک آبیه برا اونا سینما ، همرو بزارید رو میز .

بچه ها : 😐😳😭

واااای چشمتون روز بد نبینه

عرق سرد از پیشونیا میریخت خیلی حساب میبردن ازش

ایشون یکی یکی نگا میکرد هرکی امضا کرده بود چنان پس گردنی ای میزد کله با میز یکی میشد 😂😂😂  هیچکدوم شون  نبرد پارک آبی بقدری ام تو حیاط و افتاب کلاغ پرشون داد کلا پشیمون شدن از اردو😂😂



دوستم گفته

سرکلاس بیوشیمی  ترمای اول (واسه خودم ترمولکی بودم🤣) حوصله حرفای استاد رو نداشتم
یواشکی یکی ازاین فیلمای ترکیه رو داشتم می دیدم و اینا
هندزفری توی گوشم بود صداشم بلنددددد
یهو دیدم استادم بالای سرم ایستاده بااخم نگاهم میکنه
یهو بخودم اومدم دیدم توی کلاس به اون جمعیتتتتت، هندزفری به گوشی وصل نبوده و فیلم  باصدای بلنددد پخش شده🤐
آبروم رفت خلاصه😱
خیرسرم  ازاین دانشجو خرخونا هم بودم🤪🤭🤣🤣

سر سفره نشسته بودم زیپ شلوارم باز بود ، شورت هم نپوشیده بودم پسر عموم هی با دست اشاره میکرد بهش من ن ...

وای💔😬

برات لحظه ای رو آرزو میکنم که این آیه میگه:  "قَد‌اٌوتِیتَ‌سُؤلک"  خواسته ات به تو داده شد🥺🤲

👋من یبار کلی مهمون اومده بود خونمون بعد میخواستم شربت تعارف کنم  احساس کردم به یکی تعارف نکردم متوجه نشدم کیه توی جمع باصدای بلند گفتم به کی ندادم؟

جمع سکوت شد یکهو فامیلمون گفت عزیزم تو به هممون دادی😱

یک بار توی دانشگاه کلاس تموم شد بچه ها داشتن می رفتن یکدفه داد زدم گفتم واااااااایستید یه گوشی توی شارژ جامونده واسه کدومتونه ول کرده داره میره... همه برگشتن به گوشیه نگاه کردن بعد دیدم عه واسه خودمه‌... داد زدم گفتم هیییییچی برا خودمه...🤪🤪🤪🤪




سال اخر داشگاه بودم یادش بخیر امتحانات ترم بود بچه های کلاس همه وعده تفلب میدادن منم عین🐐 نگاه میکردم😁😁😁 

یکی از پسرای کلاس اومدگفت خانم فلانی من پشت سر شمام سوالام تستی هستش بهم برسون منم گفتم چشم

رفتیم سر امتحان دیدیم به به بدون فاصله سی وپنج تا دانشجو  با یه مراقب اون اقا دقیقا ردیف کنارم منم شروع کردم جواب دادن بعد ده دقیقه شروع کردم با انگشت اشاره دادن وجوابا رو رسوندم تا اینجاش هیچ

برگه رو دادم رفتم تو محوطه کم کم بچه ها اومدن همه جمع شدیم یهو بحث سوالا شد دیدیم بللللللههه سوالات من با ردیف جلو ونفر پشت ونفر کناریم فرق داشت😱😱😱اینجوری شد که اون بنده خدا یه ترم اضافه موند😂😂😂😂😂 بمن چه خودش گفت 

از زبون دوستممیگم: من شاید 7 یا 8 سالم بود... مامانم یه تیکه کاغذ بهم داد و گفت بدو برو از سوپرمارکت اینو برام بخر(خیلی ضروری بود)😄 رفتم و کاغذ رو فروشنده دادم، نگو پد بهداشتی بوده😂 بنده خدا ازم پرسید بال دار یا ساده؟😐

منم که بلد نبودم، گفتم نمی دونم شما بهتر بلدین😂😀

یارو انقدر خندید که نگو...😂

برای مامانم تعریف کردم... بماند که  کتک خوردم😐😑 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز