دایی کوچکم یه آدم عوضیه ک بارها خواسته ب خواهرم تجاوز کنه حتی یبار دستش و دهنشو گرفته بوده میخواسته لختش کنه .من قبلا چن بار ب مادرم گفتم انگار نه انگار هیچی بش نگفت.حتی مرتب میومد خونمون راش میداد خواهرم مجرده داییم معتاد و دزده...بعد تازهپرو پرومیومد تواتاقش مادرم می گفت برو تو اتاق پیشش یه وقت چیزی بر نداره . هرچی گفتم برا درها قفل بساز محل نذاشت امروزم زنگزدم ب دایی بزرگم و خالم گفتم داییم ک انگار زنش پیشش بود خودشو زد به کوچه علی چپ بعدش یه پیام نداد .مادرم زد به دره کولی بازی ابروخانوادم و بردی ابرو داداشم و بردی زد گریه ک از دستت سکته میکنم نامه میدم کار تو بوده .خالمم زنگ زد فحش داد خفه شو دهنتو ببند وای بحالت خواهرم چیزیش بشه می کشمت گفتم کسی هیچ غلطی نمیتونه کنه توکشتن بلد بودی برادر خودتو می کشتی . بعدمدخترخالم زنگزد مامانم حالش بده قلبش گرفت .من کارم بد بود ؟ خواهرم چن بار ب مامانم گفت حتی گفت باش نده محل نذاشت .حتی بارها ب این داییم پول داد قرض و ..هواشو داشت .
ندیده که تجاوز کرده بهش؟ واقعا نداشتن حامی و مدرک بدترین درد.
من بچه بودم هیچی هم نمیفهمیدم، بعد که بزرگ شدم فهمیدم چه غلطی باهام کرد من هنوز که هنوز مشکل ارتباط با مردا دارم مخصوصا محرمهام اصلا نمیتونم نزدیک بشم. پیش یه روانشناس ببرش تا در آینده براش مشکل نشه