یه سری بعد هایی از تو هستن که کسی ندیده، مثلِ وقتی که یه لبخند روی لبت داری و لب هات میلرزن ، و چشمات مدام پر و خالی میشن، ولی هنوز اون لبخندِ لرزونتو محکم روی صورتت نگه میداری !
یه سری شخصیت از تو هستن که فقط خودت میدونی وجود دارن. مثل وقتی که یه قضیه ای رو با خنده ی بلندی تعریف میکنی با اینکه اون لحظه ، موقعِ اتفاق افتادنش از تهِ گلو گریه اتو بالا آوردی..
مثل وقتی که میدونی حضور تو توی جمعشون ، بقیه رو اذیت میکنه و به زورِ لبخند و خیلی نا محسوس از اون جمع دور میشی..
تو دائما در حال تظاهری..
تظاهر به بد بودن ، تظاهر به خوب بودن ، تظاهر به بیخیالی و اهمیت داشتن..
مثلِ وقتی که دلت میگیره از درد و فقط دوست داری بمیری اما محکومی به ادامه دادن..
مثل وقتی که توی دستشویی گریت میگیره و پاهات توان ایستادن نداره و دلت میخواد بشینی اما نمیتونی،
چون اونجا دستشوییه.(و خونتونم اونقدر باکلاس نیست که توالت فرنگی داشته باشه و درشو ببندی و روش بشینی برای تفکر:)... ) تو یه شخصیتی داری در درونت که دلش میخواد بلند بلند گریه کنه... ولی یه حسی هم داری که دلت میخواد از تهِ دل و بدونِ دغدغه بخندی!
تو چند شخصیتی هستی و نمیدونی که کدومش واقعیه!
اونی که دلش میخواد یه آدم شوخ طبع و برونگرا باشه و تو دل برو..
یا اونی که میخواد گوشه و گیر و افسرده باشه و کاری به کشی نداشته باشه و اصلا توی جمع جلوه نکنه..
یا اونی که همیشه یه کتاب دستشه و دائما داره واسه ی آینده اش اطلاعات جمع میکنه..
یا اونی که همش خسته و خواب آلوده و بیحوصله است..
همش آهنگ گوش میده و تو فکر و خیاله..
من همه ی این شخصیت هارو دارم و نمیدونم که دقیقن کودومش ، منِ واقعیه..
اما میدونم که یه آدمی ام که با اینکه چند بعد درونی داره اما همیشه روراست و رکه و هیچوقت دو رو نیست
و زیر آب کسیو نمیزنه..
آدمی ام که دلش میخواد یکم بهش توجه بشه تا آروم بگیره..
ولی هیچوقت خودشو محتاج نشون نمیده..
من خیلی وقته که بین بعد های خودم گیر کردم....
mahoor_