من اول ازدواجم میگفتم وظیفمه هر محبت و لطفی به مامانم میکنم اندازه ی همون رو به مادرشوهرمم بکنم مثلا کاراشو انجام میدادم ، هر چی میخواست براش تهیه میکردم .
البته شوهرمم هر چی برا مامانه خودش میخرید کپیه همونو برا مامانه منم میخرید و وقتی بابام به کمکش نیاز داشت کمک میکرد .
همه بهم میگفتن اینجوری نباش ، اون مادر تو نیست ، تو نباید مادرشوهر رو مثل مادر ببینی . سنگین باش ، کاراشو انجام نده بعدا پرتوقع میشه ها .
من اعتقادم این بود و هنوزم همینه که برا همه با نیت خوب و حس خوب و محبت جلو میرم ، اگه طرف قدر دونست که به کار خودم ادامه میدم . اگه قدر ندونست خب سنگین رنگین میشم .
و تهش هم اره دیگران راست میگفتن و مادرشوهرم پرتوقع و طلبکار شد و من هم رویه م رو عوض کردم .
ولی پشیمون نیستم که چرا از اول زیادی بهش لطف کردم چون به نظرم تو هر جور باشی ، ادایی و سنگین باشی ، کمک کن و محبت کن باشی هیچ فرقی نداره . تو خانواده ی شوهر من ادمای سرسنگین رو پشت سرشون حرف میزنن و تو روشون دولا راست میشن . ادمای خاکی رو تو روشون حرف بارشون میکنن این ینی در هر صورت اونی که خوبه خوبه و اونی که بده تو هر جورم رفتار کنی باز بده