ی ماه عقد کردم افسرده شدم
سرباز بود مامانم فهمید باهمیم به بابام گفت ی داستانی شد
مجبور شد بیاد خاستگاریم همه چی خیلی یهویی به سرعت انجام شد عقد کردیم
الان ۶ماه از سربازیش مونده باباش قول داد هم خونه بهش بده هم ماشین ی ماه کلا براش ماشین گرفتن الان فروختن میگه واسه ایران خودرو نوشتیم
سر از کارشون در نمیارم ذهنم خسته شده نکنه فقط بخاطر اینکه بهم برسه اینجوری گفتن