تا بلایی سر خودم نیاوردم (روحیم خیلی حساس )بچه ها دیشب جم بودیم منو زنداداشم اشپزخونه بودیم چایی دم کرده بود گفتم زنداداش تو بشین من میارم بعد کرم رو پوستش ماسیده بود گفتم یه دست بکش رو صورتت کرم ماسیده یه پوزخند زد بعد رفت یجا نشست با هیشکیییی حرف نزد هیچیم نخورد اخر شب رفت خونش (همسایمون)صبحش گفتم اشکال نداره میرم ناراحت نباشه مامانم براش میوه گذاشته بود بردم براش صورتشو شسته بود کلاااا زیر چشمش سیاه شده بود از ریمل گفتم زنداداش زیر چشات مونده دستمال بکش تمیز شه گفت به تو هیچ ربطی نداره منم هیجی نگفتم اومدم بالا الان همش میگم چرا باید اینجور برخورد کنه مگ چی بهش گفتم من از دلسوزی بود اخه چرا مثل وحشیا رفتار کرد همین چن وقت یه شال گرفتم گفت بهت نمیاد خب ناراحت نشدم رفتم تعویضش کردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دگ غلط بکنم بگم فقطم اینجوری نیس که اینارو بگم بعضی وقتا خوشگل میشه تعریفشو میکنم مثلا همین دیشب اول شب ارایشش خوب بود ذوق کردم گفتم این کرم چقددد خوبه انقد سفید شدی