ممنونم مرسی 😥
خودمم همین فکرو میکنم .
اخه میدونی گول خوردم .
درسته درس خونده بودم ولی هدفم این بود بعد از چند سال کار کردن تو کارخونه و جمع کردن پولام کسب و کار خودمو مرتبط با رشته م بزنم .
ولی همسرم خیلی خانواده ی ثروتمند ولی گداصفتی داره اومد خواستگاریم ، شیش هفت واحد اپارتمان دارن ، سه چهار تا ویلا کنار ساحل جای خوب شمال دارن .
پدرشوهرم کارخونه داره . یه مغازشو داده بود شوهرم اونجا نمایشگاه ماشین داشت البته هیچی به نام شوهرم نبود ولی خب من نمیدونستم و اصلا هم نپرسیدم به نام خودته یا مادرت یا بابات .
شوهرم و خانوادش بهم قول دادن اگه من برم شهرش برام کاری که دوس داشتمو میزنن .
منه احمق و ساده هم با خودم گفتم این همه کار کنم و جون بکنم تا ۳۰ ، ۳۵ سالگی به رویام برسم ؟ خب الان که شانس در خونمو زده چرا استفاده نکنم .
البتگی فقط به خاطر مسائل مالی باهاش ازدواج نکردم . خداییش عاشقمه نمیگم کامله ، ولی نسبت به پسرایی که قبلا دیده بودم خدایی خیلییی خیلیی بهتره . از پسرای دانشگاهمونم اخلاقا خیلییی بهتره .
بعد از یه مدت خانوادش لج کردن ینی مادرش چون کل زندگی به نام مادرشوهرمه .
شوهرمم که سالها باهاشون کار کرده بود همه چیزشو ازش گرفتن .
خونمونو بابام رهن کرد واسمون ، شوهرمم با وام ازدواج یه مغازه باز کرد که الان تبدیلش کرده به هایپرمارکت فقط در عرض دو سال .
اتفاقا پامو کرده بودم تو یه کفش که بریم تهران ولی داداشم گفت شوهرت نمیتونه تهران کرایه مغازه بده .
راستم میگفت کرایه های اینجا خیلییی کمتره تا تهران . خودمم الان که اینجام حس میکنم اینجا تولیدی زدن بیشتر جوابه تا تهران . چون تهران خیلی دست زیاده ولی اینجا اصلا کارگاه درست حسابی نداره و به نظرم وقتی اینجا یه تولید کننده باشه کاسب ها و دلال ها دیگه این همه راهو نمیرن تهران برای خرید .
شوهرم هنوز هم پای حرفش هست و میگه کمکم میکنه فقط باید دست و بالش باز بشه اما گاهی اوقات فکر میکنم فعلا فقط داره کار خودشو گسترش میده . حالا فعلا اول زندگیمونه یه کم بهش فرصت میدم اگه تا سه چهار سال دیگه اوکی نشد شاید برگشتم تهران