اونموقع که میخواستیم با شوهرم ازدواج کنیم گفت الان پول نداره و بایددیه مدتی با مامانش زندگی کنیم،پدرش هم فوت شده بود،هی مادر شوهرم الکی بهم حرف میزد .
هر روز من غذا درست میکررم هر بار هم میگفت افتضاحه ولی من چیزی نمیگفتم، تقریبا 1 هفته پیش غذا درست کردم فسنجون بعد اومده میگه مامانت یه آشپزی بهت یاد نداده باز چیزی نگفتم،به شوهرم که گفتم گفت ولش کن.
بعد نمیدونم چ مرگش بود بردنش دکتر دکتر گفته بود سرطان داره ولی بهش نگفتن،هر کسی رو اذیت کنین نتیجه داره،ولی بازم خیلی اذیتم میکنه شیطونه میگه بهش بگم سرطان داری،دیروزم برگشته بهم میگه نکنه مشکل داریم که بچه نمیاری