امروز واقعاً روز جالبی نبود...از دیشب بابام داره سر هر چی بهم فشار میاره،میرم اینور بهم گیر میده میرم اونور بهم گیر میده،میرم یه چی ی بزارم دهنم میگه نخور چاغ میشی،نه اینکه نگرانم باشه چاغ بشم میخواد زندگی رو زهرمارم کنه:)امروز برا داداشم صندلی تحریر گرفته میگه میبینم که داره کو ن ت میسوزه ؟کی با بچش همچین حرفی میزنه؟یا داداشم که ۶سال کوچیک تره ازم بهم میگه زر نزن صداتو نشنوم به بابام میگم ببین چطوری باهام حرف میزنم،میگه خب زر نزن دیگه:)اینا شاید چیزای به ظاهر کوچیکی برا شما بیان ولی من باهاشون مردم،روحم مرد،اعتماد به نفسم کرد ،زندگبم مرد،الانم نمیدونم چیزایی که خوردم کار میکنه یا نه ولی امیدوارم جواب بده
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
امسالم کنکور دارم،هر چی میخوام تمرکز کنم درس بخونم،به هر بهونه ای بهمم میریزم ،احخ به کی بگم؟ میگه امسال دنیای شوهرت میدم به هر کی اومد!بعد سال مستجری خونه گرفتن میگن برا تو جا نیست باید قبل تحویل گرفته خونه. تو رو یه کاریش کنیم!با خنده میگم ولی خب نمیدونن که چیکارم کزدن
عزیزم منم شرایطم خیلی بده دیشب میخواستم قرص بخورم نخوردم شرایط من صد از تو بدتره برو دکتر حیف جوونیت ...
بخش کوچیکیش رو توضیح دادم،حالا که این پدر به من دست هم زده که بماند چی کشیدم تو بچگی،تا الان،چی به سرم اومده که اینا دعوا هاشون تموم بشه آدم بشن،که باز یه جور دیگه عذابم بدن،..من این خانواده رو آدم کردن ،نگهشون داشتم که الان عوض اینکه یکسان برخورد کنم با من بدبخت اینطور میکنن،خدا شاهده امام حسین رو نمیبخشم که هر سال این پدر که اسم پدر روش سنگینی میکنه رو میتلبه کربلا نمیگذرم