آدم سمی ک همه از دستش خسته شدن از خواهر کوچیکم بگیر تا مامانم یه هفته زندانه یه هفته خونه ک از لحظه شماری میکنیم بره وقتی میاد همه استرس میگیریم شروع میکنه برا چیزای کوچیک دعوا درست کردن فوش دادن دایی هام و جد ابادشون از خواهرای جادوگر اگه بگی ک کلات سوراخه بخدا خسته شدم همه پولای داداشمو ک کارگری میکنه ور داشته ماشینو عوض کرده تازه فوششم میده ک اون اگه نمیداد من خودمو تو هچل مینداختم داداشم 18 سالشه کلان