تاپیک قبلیم هست برادرم باهام دشمن شده سه چهار ماهه عروسی کرده ،ما قبلش باهم خوب بودیم ی خواهر برادریم ،قبلا که وضعش خوب نبود خدا شاهده پول تو جیبیمو بهش میدادم ،فردا تولدشه ،من هرسال براش کیک میخریدم و سورپرایزش میکردم ،ازدواجش جور نمیشد خدا شاهده چند بار چله حق شناس گرفتم ،قبلا هر کس تاپیک میزد میگف دعایی هس که حاجت میده بدو بدو میرفتم برا داداشم دعا میکردم میگفتم مگه اون به غیر من کی رو داره ،خونه پیدا نمیتونس بکنه همش سر کار بود ،میرفتم دنبال خونه ،مجرد بود اصلا براش مهم نبود خونه اینا من رفتم خونه به اسم خودم خریدم با بدبختی و غر غر شوهرم بعد ها همون خونرو با سود بسیار زیادی فروخت