تا میام با بابام حرف بزنم میگه تمومش کن بحث نکن در حالی که من فقط دارم حرف میزنم بحثی نیست
تا میام با رفیقام حرف بزنم واقعا حس اضافی بودن میکنم اون دو تا دارن حرف میزنن و انگار اصلن صدای منو نمیشنون میدونی همچی اینقدر داغون نبود برام قدیما خیلی بهتر بودیم بابام خیلی مهربون تر بود ولی انگار الان از چشمش افتادم یا آدم خسته کننده ی شدم
نمیدونم حس میکنم رفیقام بهتر همو میفهمن اونا به هم نزدیک ترن چون بیشتر با هم بودن
میدونی همه تغییر کردن ولی انگار من یه رنگ قدیمی مثل یه خونه قدیمی میون این همه چیز جدید موندم و هی دارم میپوسم و کم کم دارم میریزم انگار مثل یه دیوارم که یه روز سفید بودم ولی الان خط خطیم نمیدونم فقط حالم خوب نیست انگار تنهام‼️