سخته درک میکنم ولی سرم امده
راستش من یکی دوتا سقط داشتم. یه مدت مجبور بودیم خونه مادر شوهرم بریم خواهر شوهرم حامله شد هروز خونه مادر شوهر پلاس بود مادر شوهرم تو دهنا انداخت عروس منم دعا کنیدو از این حرفا منم استرس میگرفتم هر ماه پریود میشدم گریه میکردم حتی iuiکردم نگرفت تااینکه از خونشون رفتیم شوهرم میگفت دیگه امید ندارم بچه دار بشیم من که با خونواده شوهرم حرفمون شده بودو رفتو امد نداشتم خیلی استرسم کم شد بی خیال بودم سر 2ماه باردارشدم 4تا بی بی استفاده کردم بازم باورم نمیشد رفتیم ازمایش دادیم مثبت بود