یروز یکی و خیلیی دوس داشتم خیلیی
منی ک الان دوستام بم میگن لاشی .. یروز عاشق یکی بودم .. سرش تخریب شدم بی اعتماد به نفس بی عزت نفس شدم
ابروم همه جا رفت .. خار شدمم قلبمم تیکه تیکه شد به معنای واقعی باهام جوری رفتار سد ک انگار قلبی ندارم انگار هیچ ارزشی ندارمم..
اصن من ن .. من کک دشمنش نبودم:)
کاش ی ذرخ بام اروم تر رفتر میکرد .. منم دختر بودم اونم دختری ک کمبود محبت داشت و دلش میخاس و امید داش با اون جبرانش کن
ولییی ن تنها خوبش نکرد نابودش کرد:/ جوری ک اون دختر کوچولو دیگگ قلبی تو سینش احساس ممیکنه حس میکنه قلبش مرده احساس نداره هیچکی و نمیخاد ..
سرده و یخ زده قلبش..
من بعد از اون همهه درد ن دیگ تونسم به کسی اعتماد کوچیکی کنم ن ب هیچ مردی اعتماد کردم.. بنظرم مردی وجود نداره:) اینا هیچی از انسانیت نمیدونن. .. حق داشت مامانش و خانوادش اینجوری بارش اورده بودنن..:)
اون من و کشت ن یبار بار هااا کل عمدم:)
من دیگ هیچوقت خوب نمیشمم الانم ک دارم اینو مینوسم اشک از چشمانم جاری میشه💔