من از وقتی ازدواج کردم دوست ندارم شب بمونم جایی بجز خونه خودم
خواهرم شوهرش فوت شده ی بچع دو ساله داره مامانم کلا از زندگیش زدع پیش اوناس هروقتم ی دکتری چیزی میرع زنگ میزنه میگع بیا این و بچش تنهان شبم بمون
خسته شدم واقعا ینی چی میشع ی شبم تنها بمونن مگ