2777
2789
عنوان

زخمای کهنه دلم

3114 بازدید | 264 پست

بچه ها امشب خیلی دلم.گرفته.میخوام باهاتون درد دل کنم یکم آروم شم.خیلی حالم.بده.میخوام از زندگیم بگم.همیشه دلم میخواست بدون خجالت ی جا از زندگیم بگم.

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

وقتی بچه بودم. هی بابام مامانمو مجبور میگرد بچه دار شن تا پسر دار بشه.من اولیم.و هر بار ک باز دختر بود من احساس بی توجهی و کمبودام بیشتر میشد.خونواده ی فقیری بودیم.پول خوردو خوراک درست نداشتیم.و این هی بچه میخوتست.سومی معلول شد و.بعد سه سال مرد باز بچه. سر چهارمی دست ی زنو.گرفت آورد خونمون باز بچه.سر شیشمی اون زن ی پسر حرومزاده باردار شد و با پدرم فرار کرد.چون دختر بود و نمیتونست عقد کنه.و مادر منم ی بچه ی معلول دیگه.هیچوقت یادم نمیره بباس پسرونه تن من میکرد و میبرد با خودش) ووستاش میچرخوند.حالا پسر دار شده.بعد.پونرده سال دو تا.پسر داره و من پونزده ساله ک فقط خبرشو.میشنوم وقتی هر جا نشست.گفت الام معنی زندگيو.میفهمم.

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

وقتی ک رفت.من سینزده سالم بود.بد ضربه ای خوردم.کمبود محبت افسردم کرثه بود.اینکه چطور تونست مارو.رها.کنه بره.چطور انگار ن.انگار پنج تا بچه کوچیک.داره.

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من هستم عزیزم

مرسی ک هستی پس میگم بازم.تو اوج نوجوونی تموم فکرم شده بود خودکشی..مامانم خودش ب اندازه.کافی ضربه سنگینی خورده بود بیقراریا و ناله و قهر و لجبازیای من هر روز بیشتر پیرش میکرد.غذا توی خونه نداشتیم با بدبختی مامانم با خیاطی خرج.مارو در میورد اونم کفاف نمیداد.چند سال گوشت و.مرغ نخوردیم.و بازم.مشکل اصلی من روح داغونم بود

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

عزیزم به خاطر دختر!!من مادر شوهرم ۳ تا پسر داره جاریامم همشون پسر دارن هیچکدوم دختر ندارن من دوتا دختر کوچیک دارم.همش احساس میکنم یه جوری نگام میکنن.ولی ته دلشون عاشق دخترن اینو میفهمم.مهم خودمو شوهرمیم که عاشق دخترامونیم.عزیزم خودت ناراحت نکن ولی واقعا نمیشه اسم پدرتو گذاشت پدر!ببخشید البته

این تازه شروعشه.شروه بدبختیای چند تا دختر بی پدر.دبیرستان ک رفتم کمبود پشتوانه و حمایت ی مردو شدیدا حس میکردم. همش دنبال عشق میگشتم.اولین قدم اشتباهو.اونجا برداشتم.برا جلب توجه دوستام و جبران.گمبود و حقارتی ک پدرم درست کرده بود برامون دنبال دوست پسر افتادم.اولیش فرمالیته بود و در حد دو بار مکالمه تموم شد.دومی شد عشقم.کسی ک دو بار ابراز احساسات کردو بعدش نایاب شد.شد عشق دست نیافتنی من.دیگه همه زندگیم شده بود اشک و آه برا دوری عشقم.اون ب بهونه خیانت ک اصلا سوتفاهم بود منو روند و من با این.حس گناه و خطا و پشیمونی همش منتظر برگشتنش بودم.اما گاهی لج میکردم و میرفتم با این.و اون دوست میشدم.

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  
مرسی ک هستی پس میگم بازم.تو اوج نوجوونی تموم فکرم شده بود خودکشی..مامانم خودش ب اندازه.کافی ضربه سنگ ...

تموم بدبختی منم همین پدر بی غیرت.و.شرفمه.

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

تو.همین.دوره ک منتظر عشقم.بودم دانشگاه قبول شدم.تو.ی ضهر دیگه.یبار ک تو اتوبوس داشتم.میرفتم شهر دانشگاهمون ی پدر و ثختر بچه صندلی بقلیم.دیدم چنان پدره بش عشق میورزید و با محبت باش رفنار میکرد ک اشکم درومد.چرا پدر من ی ذره مهر نداشت.چرا همه زندگیش هوسشو.پسر دار شدن بود.اونجا خیلی دلم.شکست و آه کشیدم.اما انگار خدا.آه منو هیچوقت نشنید.چون هنوز ک هنوزه خوشبخت تر از قبل با دو تا پسر ک عاشقشن داره با خوشی زندگی میکنه و ما هنوز داریم تبعات نامردیشو.میبینیم.وقتی رفتم دانشگاه ی پسری وارد زندگیم شد.خشگل و با کلاس. مهندس بود ولی چون وتسطه اشناییمون دوستم بود ازش شنیدپ ک. گفته بوده من مخ این دختر مغرورو میزنم.اینم بگم من با هر پسری دوست میشدم میگفتم من عاشق کسیم و فقط دوستی معمولی و بی هیچ حسی باتوام.یعنی میخواستم کسی عاشقم نشه و احساساتش جریحه دار نشه. اما وقتی این حرفش ب گوشم رسید گفتم حالی ازش بگیرم.برا اولین بار تصمیم گرفتم چنان عاشق خودم بکنمش ک دیگه فکر مخ زدن نکنه

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  

دو.سال تموم وقتمو.گذاشتم پاش ک عاشقش کنم.وسطاش خودمم عاشقش شدم. ولی دیدم.داره ب سمت روابط ناجور میره و اصرار ک بیا خونمون.این بود ک گفتم تموم و من اهل این ماجراها نیستم.بعد افتاد ب التماس ک با من بمون و من قصدم ازدواجه.گفتم قصد من نیست.پیش خودم گفتم میخواد خرم کنت.ولی دیدم ن واقعا جدیه و.زنگ.زد ب مادرم و من پریدم بهش ک.چرا اینکارو.کردی ک اونجا زد زیر گریه ک من عاشقت شدم.و بدون تو نمیتونم.دلم براش خیلی سوخت ولی ی جورایی ازش چندشم شد.ب هر مکافاتی بود از خودم کندمش و خطمو.عوض کردم.تا اینکه با ی دوست فوق العاده خشگل و یکمی هرز رابطه برقرار کردم.و کارم شد رقابت ک ب خودم ثابت کنم ازش خشگلترم.هی افتادیم تو.شهر و هر کی شماره داد برا رو.کم کنی هم دوست شدیم.دیگه حالم از خودم داشت بهم میخورد.تا اینکه باز ی پسر ساده و پولدار عاشقم شد.منم وقتی سادگیشو.دیدم شیطنتای احمقانرو گذاشتم کنار.ولی بازم ب دلم.نبود.همش میگفتم این عشق زندگیم نیست.ولی واقعا همیشه اون عقده مهر و.محبت و توجه باعث.میشددیگرون و خودمو فریب بدم

خدایاااا.دنیات ته نامردیه  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز