من ۱۰۰۰ بار به مادرشوهرم گفتم ک فلفل دلمه ای تو غذا بدم میاد بازم میکنه..یه بارم گفت وقتی کسی میگه یه چیزی دوس نداره من باورم نمیشه و فک میکنم از لوس بازیشه..کلا اهمیت نمیده..حالا این موضوع اصلا مهن نیس..نساله اساسی من اینجاست ک تو همچین مشکل سطحی همسر من حاضر نیس بره به مامانش بگه مامان فلانی اینو دوس نداره نکن تو غذا ..هی میگه مامانم بی منظور این کارو میکنه...بعدم میگه من اگه بگم مامانم ناراحت میشه ..تو خودت وقتی غذا اینجوری درس میکنه نخور تا بفهمن...بارها سده من نخوردم و این قضیع ادامه پیدا کرده
خب دیگه وقتی بارها گفتین و بازم اتفاق افتاده شمام دیگه نگین.توی همه غذاها که نمیریزه.هرغذایی که ریخت نخور.من بودم از اولم نمیگفتم نریزین فقط نمیخوردم.بنظرم زشته گفتنش
من به همسرم میگم این موضوع نشون دهنده اینه ک شما بعدا تو مشکلات بزرگترم کنار وایمیستی و طرف منو نمیگیری..بش میگم مامانت ناراحت بشه یه طرف قضیس..من ناراحت بشمم یه طرف قضیه و تو انتخاب کردی ک من ناراحت بشم..میدونین اصلا انقدر سر این موضوع ناراحتی و دعوا بینمون پیش اومده و بازم همسرم حاضر نیس یه تذور کوچیک بده به مامانش ک من حساس شدم ...اخه انتظار زیادیه؟ بعد میگه تو چرا وقتی مامانم اذیتت میکنه با من قهر میکنی؟ میگم من از تو انتظار حمایت دارم که حمایتم نمیکنی..تو مسایل دیگه غیر ازین موضوعم هیچی نمیگه..البته تا به حال رو در رو بحثی بین من و خانوادش نبوده چون من همیشه خانومی کردم و با خنده و شوخی همه چیزو فیصله دادم..