2777
2789

خب جعبه چه جنسی هس؟

درس را برای فهمیدن دوست داشتم اما وقتی می‌دیدم میان این مدرسه‌ها، فهمیدن که نه، حفظ کردن مهم است، درس هم محبوبیتش را از دست داد و بزرگ‌ترین مقصرش همان معلم‌ها و نظام آموزشی ای بودند که آمدند و در گوشمان نوار پرکردند. نمی گفتند شعرهای نظامی را بخوانید و با لیلی و مجنون زیبایی عشق را بفهمید، می‌گفتند قافیه وردیف را پیدا کنید!به ما یاد ندادند آرایه‌ی عشق خسرو و شیرین راببینیم، فقط گفتند زیر آرایه‌ها خط بکشید!کتاب درسی به من یاد می‌داد انتگرال را، اما هیچوقت به من لا به‌لای آن هزاران صفحه درس،درس دوست داشتن و زندگی نداد، میان حجم عظیمآن کتاب‌ها نگفتند برای آرزوهایتان بجنگید...نگفتند چگونه با مشکلات روز مره‌مان دست وپنجه نرم کنیم و زخمی نشویم…

ببخشید با اجازه استارتر 


سلام دوستان 


اینجا به ما هیچ اهمیتی نمیدن لطفا لطفا ازتون خواهش میکنم ۳ روز چیزی نیس کسی تاپیک نزنه


 در اعتراض به اینکه نمیتونیم عکس بزاریم نمیشه لینک گذاشت 


قسمت ریپلای و ویرایش هم مشکل داره تازه از تبلیغات صرف نظر کنیم حذف تاپیک هم نداریم


رسما اینجا مارو یه مشت گوسفند فرض کردن از فعالیت ما پول درمیارن و به ما هیچ اهمیتی نمیدناین متن رو کپی کنید و این تاپیک رو تکرار کنید و دیگه هیچکس ۳ روز یعنی از امروز تا تاریخ ۸ اسفند تاپیک نزنه فعالیت نکنه شاید مدیر سایت یه فکری کنه


لطفا تا میتونید این متن رو کپی کنید و اعلام کنید به کاربرا


اینو ی خانومی گذاشته بودن...دیدم واقعا حق گفته..

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

فکر کنم چوبیهمقوا نیستمحکمهروشم پارچه ترمه

خب خوبه دیگه

درس را برای فهمیدن دوست داشتم اما وقتی می‌دیدم میان این مدرسه‌ها، فهمیدن که نه، حفظ کردن مهم است، درس هم محبوبیتش را از دست داد و بزرگ‌ترین مقصرش همان معلم‌ها و نظام آموزشی ای بودند که آمدند و در گوشمان نوار پرکردند. نمی گفتند شعرهای نظامی را بخوانید و با لیلی و مجنون زیبایی عشق را بفهمید، می‌گفتند قافیه وردیف را پیدا کنید!به ما یاد ندادند آرایه‌ی عشق خسرو و شیرین راببینیم، فقط گفتند زیر آرایه‌ها خط بکشید!کتاب درسی به من یاد می‌داد انتگرال را، اما هیچوقت به من لا به‌لای آن هزاران صفحه درس،درس دوست داشتن و زندگی نداد، میان حجم عظیمآن کتاب‌ها نگفتند برای آرزوهایتان بجنگید...نگفتند چگونه با مشکلات روز مره‌مان دست وپنجه نرم کنیم و زخمی نشویم…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108