2777
2789
عنوان

نذر کردم که این تاپیک رو بزنم

82 بازدید | 14 پست

چند شب پیش توی مشهد مسافر بودیم، از حرم که برگشتیم دیدیم ماشینمون نیست. اینقدرررررر نگران شدیم که نکنه دزدیدن! اگه جرثقیل برده پارکینگ حالا کجا رو بگردیم؟ فرداشم جمعه بود و تعطیل. خلاصه چون به چشمم خورد که برای حضرت رقیه موکب زدن، به ذهنم اومد نذر کنم که اینجا یه تاپیک بزنم برای حضرت رقیه. خدا رو شکر همون شب تونستیم ماشین رو از پارکینگ دربیاریم. حالا من مطالبی که پیدا کردم میذارم شما هم اگه دوست داشتید بخونید یا اگه مطلبی دارید بذارید❤️

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

در بعضی روایات آمده است:


حضرت سکینه(ع) در روز عاشورا به خواهر سه ساله ای - که به احتمال قوی همان حضرت رقیه(ع) باشد - گفت: «بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود و کشته شود. » امام حسین(ع) با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آن گاه رقیه(ع) صدا زد: «بابا! مانعت نمی شوم. صبر کن تا تو را ببینم.» (مفید، 1413: 2/135؛ ابن شهر آشوب، بی تا: 4/123)

هلال بن نافع که از سربازان دشمن بود، می گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم. دیدم امام حسین(ع) پس از وداع با اهل بیت خود به سوی میدان می آید. در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گام های لرزان، دوان دوان به دنبال امام حسین(ع) شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آن گاه دامن پدر را گرفت و صدا زد:


یا ابه! انظر إلیّ فإنی عطشان؛ (ابن فندق، 1385: 1/349-350)


ای پدر! به من بنگر، من تشنه ام.


شنیدن این سخن کوتاه ولی جگرسوز از زبان کودکی تشنه کام، مثل آن بود که بر زخم های دل داغدار امام حسین(ع) نمک پاشیده باشند. سخن او آن چنان امام حسین(ع) را منقلب ساخت که بی اختیار اشک از دیدگانش جاری شد و با چشمی اشک بار به آن دختر فرمود:


الله یسقیک فإنه وکیلی؛


خدا تو را سیراب می کند؛ زیرا او وکیل [و پناهگاه] من است.


هلال می گوید: پرسیدم «این دخترک که بود و چه نسبتی با حسین(ع) داشت؟» به من پاسخ دادند: او رقیه(ع) دختر سه سالۀ امام

 حسین(ع) است

عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها بیست و سه کودک از اهل بیت را یافتند. آنان به عمر سعد گزارش دادند که کودکان بر اثر تشنگی در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتی نوبت به حضرت رقیه(ع) رسید، ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می روی؟ فرمود: «پدرم تشنه بود. می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.» او گفت: آب را خودت بخور؛ پدرت را با لب تشنه شهید کردند! حضرت رقیه(ع) در حالی که گریه می کرد فرمود: «پس من هم آب نمی آشامم.» (ابن حیون، 1409: 5/448؛ ابن طاووس، 1368: 259-261).

منجی دل‌ها

آئینه‌دارِ اُمِّ‌اَبیها رقیه است

والانشینِ عرصهٔ عُقبا رقیه است


عیناً شبیهِ زینب و زهراست، پس بگو

زینب‌ترین تجلی زهرا رقیه است


نامش دلیلِ بارشِ بارانِ رحمت است

عالم کویر و حضرتِ دریا رقیه است


وقتی حسین زینتِ دوش پیمبر است

زهرا نشان و زینتِ بابا رقیه است


صد مرده‌ زنده می‌کند اسم رقیه‌جان

ذکرِ لبانِ حضرتِ عیسىٰ رقیه است


در شام و کوفه گشته عیان بهر عالمی

عیناً شبیهِ زینب و زهراست، پس بگو

زینب‌ترین تجلی زهرا رقیه است


نامش دلیلِ بارشِ بارانِ رحمت است

عالم کویر و حضرتِ دریا رقیه است


وقتی حسین زینتِ دوش پیمبر است

زهرا نشان و زینتِ بابا رقیه است


صد مرده‌ زنده می‌کند اسم رقیه‌جان

ذکرِ لبانِ حضرتِ عیسىٰ رقیه است

معرفی کتاب درمورد حضرت رقیه:



عنوان کتاب: قاصدک کربلا

نویسنده: محبوبه زارع

انتشارات: بوستان کتاب

«قهرمانان کوچک کربلا»، مجموعه اى ادبى داستانى است که با بهره جستن از نثرى روان، به توصیف و معرفی قهرمانان کوچک اما در عین حال مهم و موثر قیام عاشورا می پردازد، قهرمانانی چون امام باقر، قاسم بن الحسن، عبداللّه بن الحسن، طفلان مسلم، على اصغر و رقیه سلام الله علیهم. یکی از بارزترین ویژگی های این مجموعه کتاب، خلق تصاویری ملموس از حادثه ای عظیم توسط نویسنده برای مخاطب نوجوان است که به جرأت می توان آن را یکی از بی نظیرترین نمونه های این عرصه دانست.

عنوان کتاب: سایه ماه

نویسنده: ابوالفضل هادى منش

انتشارات: خادم الرضا علیه السلام

حجة الاسلام ابوالفضل هادى منش تلاش کرده است تا در کتاب «سایه ماه» با متنی ساده، نثری روان و جملاتی كوتاه و مناسب، ابتدا نگاهی بر رویدادهای مهم زندگانی حضرت رقیه علیها السلام افکنده، و دریچه ای به اقیانوس بیکران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت جاری سازد. البته به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال آن حضرت، نویسنده بیشتر به بیان شمه ای از زندگانی او همت ورزیده است تا مخاطب به تمامی مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است. همچنین به نقش مهم حضرت رقیه علیها السلام و همینطور دیگر كودكان بازمانده قیام عاشورا به عنوان پرچمداران و راویان عینی نینوا اشاره نموده است. پس از آن به بررسی نقش الگویی حیات آن حضرت در زمینه تربیت فرزند پرداخته و با بهره گیری از روایت گوناگون، الگوهایی را که از حیات ایشان در تربیت فرزند می توان اتخاذ نمود، برشمرده است. سپس نگاهی به مجالس سوگواری ایشان و رمز دلبستگی عامه نسبت به الهه اندوه دمشق و آسیب شناسی سوگواری ها افکنده و دورنمایی از حرم مطهر فرشته غم را ترسیم نموده است. در پایان سری به مدحت سرای او زده و با قطعه های ناب ادبی، کتاب سراسر درد و رنج ققنوس شکسته بال و پر آفتاب را بسته است.

عنوان کتاب: رقیّه بنت الحسین علیهما السلام

نویسنده: نجم الدین طبسی

انتشارات: دلیل ما


پرسش ها و تعاملات در مورد حضرت رقیه دختر کوچک امام حسین بن علی علیهم السلام و اتفاقات زندگی آن حضرت، و همراهی با سیدالشهداء علیه السلام در کربلا، و سپس شهادت ایشان در خرابه شام از جمله مواردی است که طی سالهای اخیر در میان برخی مورد اختلاف قرار گرفته است. کتاب «رقیه بنت الحسین علیهما السلام» نتیجه گفتگوی مبسوطی با استاد آیة الله نجم الدین طبسی است که به صورت پرسش و پاسخ تدوین شده است.

آیة الله طبسی در این کتاب به موضوعاتی همچون دلایل وجود حضرت رقیه علیها السلام، اشکالات وارده به این دلایل و سپس پاسخ به آنها، مویدات وجود آن حضرت، پرسش ها و پاسخ ها در مورد این مویدات، و جریان رحلت حضرت رقیه علیها السلام می پردازد. تمام پاسخ ها به منابع معتبر شیعه و اهل سنت مستند شده و در برخی موارد متن عربی آنها نیز ذکر شده است.

بخش دیگری از کتاب بیان چند نکته در مورد علت طرح این گونه شبهات است که تنها باعث تضعیف شیعه و قوت دشمنان اهل بیت علیهم السلام است. پایان بخش کتاب، چهار پیوست است که به نظر برخی از مراجع و علما درباره حضرت رقیه علیها السلام، برخی مصائب آن حضرت در کربلا و پس از آن، حرم مطهر در شام و تاریخچه مختصری از ساختن و بازسازی های آن، و اشعاری در مرثیه ایشان اشراه نموده است.

یک‌شبه پیر شد. مویش سپید و قدّش کمان شد.

سنّی نداشت. جوان که نه، هنوز کودک بود. هجده داغ دیده بود. از همه مهم‌تر، پدرش، تاج سرش، آرام جانش، امامش را از دست داده بود.

آنقدر در فراقش اشک ریخت و ناله زد که تاب نیاورد و پر کشید و رفت.

کاش من هم در فراق مولایم این‌گونه بی‌قرار بودم.

می‌دانم امام زمانم، سایۀ سرم، پدرم، هر روز صبح و شام خون می‌گرید و من هنوز زنده‌ام

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792