تا اینکه یک روز ازش خیلی سرد شده بودم میخواستم امتحانش کنم گفتم ۵ تومن داری بهم قرض بدی اولش امروز فردا کرد بعد من زنگ زدم دعوا کردیم گفت نمیدونی سرکارم دارم برمیگردم میزنم و بهونه گرفت دعوا راه انداخت از همه جا بلاکم کرد این در حالتی بود که ۹ ماه و خوردهای از رابطه ما میگذشت ۲۱بهمن ماه بود از همه جا بلاکم کرد قبلاً شماره پدر مادرشو ازش گرفته بودم اونم برا اینکه اعتماد منو جلب کنه به سختی و اصرار من داد و اونم شماره پدر مادر منو با دعوا گرفته بود
زنگ زدم به شماره مادرش برای اولین بار بود ساعت ۱۰ و خوردهای صبح
وقتی گوشی برداشته شد ی آقا گفت
بله الو و من قطع کردم گفتم شاید مامانش مریض خوابیده
غروب شد دوباره زنگ زدم طاقت نیاوردم یه آقایی برداشت دوباره گفتم شما آقای .... هستین گفت بله شما گفتم فلانی برادر شماست؟ گفت شما؟گفتم من دوستشم منو بلاک کرده میخواستم بدونم شما میدونید کجاست گفت من ۵ سال داداشمو ندیدم
در صورتی که بهم گفته بود سالگرد داداشمه و مهر ماه گفت مشهدم و حتی از حرمم فیلم داد برام
گفته بود مامانم کلیشو عمل کرده حالش بده اونجام و رمز دوم ندارم پول بلیط بده!
گفتم داداشت چیا بهم گفته اولش خیلی ناراحت بود ولی بعد نیم ساعت که حرف زدیم فقط میخندید
خودم هم خندم گرفته بود که من چطور این حرفها رو باور کردم خندم میگرفت چون این دفعه با منطقم داشتم همه چیو میدیدم نه با احساسم