بچه ها من به دلائل مختلف تصمیم به جدایی دارم و تو دوران عقدیم،من بخاطر اخلاق و مهربونیش اوکی دادم ک اهل زندگی بود،ک الان فهمیدم نیست،یه چیزی ک اذیتم میکنه اینه که مثلا ما گوهردشت خونمون تیپ و ظاهرو همه چی منو دید از اول خونه ی خودشون روستاهای اطراف محمد شهر و مشکین دشته گفت اونجا خونه بگیریم گفتم باشه خودش کارمنده ولی یه داداش داره ک اصلا سرکار نمیره یه کارگاه شریکی زدن زنداداشش صبح تا شب اونجاس نه لباس درست میپوشه نه کارت و پولی دستشه یعنی خجالت میکشم بگم جاریمه سنی نداره ها،بعد باهم رفتیم استخر بهم گفت خیلی خانواده ی شوهرامون خسیسن بهم گفت اگر تونستی برو،و راستم میگه مثلا شوهر من ک نامزدیم الان اصلا تو مخش نمیره ک یاید به زن پول بدی و کارت دستش باشه همه چی زیر دست مامانشه،طلاهامو دادم خونه خریدیم به اسم مامانشه چندماه پیش با مامانش به من گفتن ک توهم باید بیای تو اون کارگاه کار کنی ک من خیلی عصبانی شدم وبحثم شد باهاشونونرفتم!خواهرم میگه داری خودتو بدبخت میکنی عروسی کنی پس فردا میشی مثل اون دختره جاریت!نامزدم مشکلای دیگه هم داره