خانوما اصلأ به حال من فرق نداره دختر یا پسر
؛ بخاطر دخترم حتی وحشتناک ترین چیزی که درمورد شوهرم فهمیدم رو بخشیدم؛)))
من دوران نامزدی و تازه عروسیم بخاطر جهیزیه خیلی حرف شنیدم
بهخاطر جهیزیه و وامش
هعی شوهرم میگفت چرا کم خریدن یا میگفت پس کم خریدن چرا وام ازدواج تورو ندادن به من من قسط های جهیزیه رو بدم و حتی خودم قسط وام رو میدادم
خلاصه خیلی دعوا بود سر این من این وسط داشتم له میشدم حتی خودکشی هم کردم
بچه ها من بابای حمایتگر ندارم
هم معتاده هم مریضه همم خونشون روستاس هم بداخلاقه
کلا حمایتگر نیست ...
خلاصه گذشت تا الان حامله شدم اونم همزمان با عروس خاله شوهرم
اونا وضع مامانش خیلی خوبه و خیلی هم حرف مردم براشون مهمه بخاطر اینکه کم نیاره کلی خرید دارع میکنه
بعد بچه ی اونم دختره
سیسمونی ها مقایسه میشن من باز حوصله حرف ندارم
فقط میگفتم کاش با اون حامله نمیشدم کاش حداقل بچه ی یکیمون پسر بود که وسیله ها مقایسه نشه
چون بخدا انتظاری از مامانم ندارم
مامانم الان میگفت دوستش میگفته کاش بچه ی دخترت پسر میشد اونطوری خرج سیسمونی کمتر بود
هم لباسا هم عروسکا
دیگه نیاز نبود طلا بخری
کاش پسر بود
خیلی حالم خرابه :)
باهام حرف بزنین