خیلییییی ساختم با این شوهر. قرار شد با خانوادش تو یه ساختمون باشیم ولی رفت و آمد کنترل بشه حالا خواهر شیش یا هفت سالش هرروز خونمونه این هیچی امشبم بزور خوابید خونمون بغل شوهرم الان من تو اتاق خوابیدن اونا بغل هم تو پذیرایی .
هرچی شوهرم بهش گفت برو نرفت یبار رفت دوباره برگشت😭😭.
من با هزارتا مشکل ساختم ولی این یکی رو نمیتونم تحمل کنم که یه بچه بخواد از این به بعد وسط من و شوهرم بخوابه انگار با یه مرد بچه دار ازدواج کردم هرجا میرین این بچه چسبیده به ما مشکل هم بچه نیست اون مادر نفهم بی مسئولیتش که یبار نیومد دنبال بوس بگه کجاست چیکار میکنه .