سلام
داییم چند وقتیه رفته بندر عباس برای زندگی به خاطر شغلش
امروز اون یکی داییم رفت پیشش چند روزی با خانومش
بعدش قرار بود منو همسرم تو بهمن ماه بریم اونجا
با همسرم حرف زدیم و گفتیم 8 بهمن بریم
همسرم مرخصی سر کارش رو گرفته تقریبا
این وسط هم مادربزرگم و دو تا خاله هام میخوان برن پیششون
داییم گفته بود هر وقت خواستید بیاید بگید که من تو اون روزا کشیک نزارم واسه خودم
منم دیروز که همسرم گفت مرخصیمو گرفتم زنگیدم بهش و گفتم ما واسه 8 بهمن میایم
دیدم هی من من میکنه و گفت باشه حالا ببینم چی میشه
بعد امروز یه کار دیگه داشتم باهاش و بهش زنگیدم
دیدم برگشته میگه اون 8 بهمن ممکنه خونواده زنم بیان اگه بتونن مرخصی بگیرن البته
هنوز برنامشون مشخص نیست
شما صبر کنید برنامه اونا معلوم بشه بعد بلیط بگیرید اگه میخواید بیاید
منم گفتم والا همسرم مرخصی گرفته اون تایم
گفت حالا شما صبر کنید دیگه فعلا
حالا چرا همه یهو تصمیم گرفتید هی پشت هم بیاید اینجا😐😐
خیلی از حرفش ناراحت شدم و دلم شکست
چون واقعا واسش کم نمیزارم هیچوقت
الانم نمیدونم تصمیم درست چیه؟
خالم میگه خب پشت هم شده و خانومش حق داره من باهاش حرف میزنم که چرا اینطوری گفته و ...
ولی نمیدونم اصلا حرف زدن درسته یا نه؟؟؟
نظر شما چیه؟؟؟