2789

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

واا..حس میکنم پیر شدم بس ک تو این ۵سال ک مادرشدم حرص و جوش و غصه ی بچه هامو خوردم شیر ب شیرم بودن قش ...

زنعموی منم همینجوری بود بچه هایش شیر به شیر بودن 

نه بابا هنوز جوونی😎😍

عزیزم به پسر من باشه تا ساعت ۴_۵ بازی میکنه بزور میخوابونمش😂😂

خدا حفظش کنه 

ولی پسر منم فوووق شیطون و نا آروم بود 

من طول روز نمی ذاشتم بخوابه حسابی هم بازیش میدادم شب بیهوش میوفتاد 


راستی حسابی قدر این روزا رو بدون مبادا خدای ناکرده ناشکری کنی 

بچه ها اونقدر زود بزرگ میشن🥲دلت حسابی واسه نی نی بودناشون  تنگ میشه .

من خود بلای خویشم از خود کجا گریزم 💔 به جرم دوست داشتنت تنهایی عمیقی را به دوش میکشم آقای من، بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مولا جان💚 🚫 درخواست دوستی پذیرفته نمیشه🚫

شما لطف داری ادم از وقتی ک مامان میشه دیگه روی ارامشو ب خودش نمیبینه😂

ولی مادر شدن فک میکنم خیلی حس خوبی باشه🥲😍

ایشالا خدا بچه هاتون رو براتون حفظ کنه همیشه شاد و سلامت باشید

من قشنگ درکت میکنم خدا قوت

زنده باشی عزیزم😍😍

علارغم تمام خستگی هایی که برام به دنبال داره و جسمم که شکسته شده من معنی زندگی رو با این دوتا بچه هام فهمیدم خصوصا که دخترم روح تازه بهم داده 

من با دخترم از نو متولد شدم

کسی خیاطی بلده؟

بلدم 

من خود بلای خویشم از خود کجا گریزم 💔 به جرم دوست داشتنت تنهایی عمیقی را به دوش میکشم آقای من، بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مولا جان💚 🚫 درخواست دوستی پذیرفته نمیشه🚫

زنده باشی عزیزم😍😍علارغم تمام خستگی هایی که برام به دنبال داره و جسمم که شکسته شده من معنی زندگی رو ...

ای جان خدا برا هم نگهتون داره ،مامانا خیلی طفلکین خدا خودش بهمون کمک کنه انشاا..

خدا حفظش کنه ولی پسر منم فوووق شیطون و نا آروم بود من طول روز نمی ذاشتم بخوابه حسابی هم بازیش میدادم ...

نه عزیزم به هیچ وجه ...

پست بعدیم در رابطه با حس من به بچه هامه

من تازه زایمان کردم یعنی دوماه و قسم میخورم حتی یک روز کسی از دستم‌نگرفت روزای خیلی سختی پشت سر گذاشتم چیزایی تجربه کردم که از نظر خودم سخت تری مرحله از زندگیم بود روزای اول...

پسرم حسادت میکرد دخترم‌زردی داشت گریه هاشون همزمان بود و بدن من فقط واسه یه بچه جا داشت گاهی وسط گریه هاشون منم گریه میکردم اما خودمو نباختم حسابی به خودم رسیدم به جای همه به خودم رسیدگی کردم حالا همه چی تحت کنترل منه

و من لذت میبرم از این دوتا موجود دوست داشتنی😅😍😍😍

نه عزیزم به هیچ وجه ...پست بعدیم در رابطه با حس من به بچه هامهمن تازه زایمان کردم یعنی دوماه و قسم م ...

ای جااان دلم 

هزاااار الله و اکبر به جونشون، خدا حفظشون کنه صدقه براشون بذار ...

کامنتت چه انرژی مثبتی بهم داد ممنونم🥰❤️‍ 

من خود بلای خویشم از خود کجا گریزم 💔 به جرم دوست داشتنت تنهایی عمیقی را به دوش میکشم آقای من، بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مولا جان💚 🚫 درخواست دوستی پذیرفته نمیشه🚫

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792